نويسندهٴ ايراني ناشناسي به نام ابن بلخي در حدود 1110، فارسنامه را در توصيف ايالت فارس به زبان فارسي نوشت.
زمخشري [اديب و] نحوي ايراني چند واژهنامهٴ عربي تأليف كرد كه يكي از آنها يك واژهنامهٴ جغرافيايي بود، به نام
كتاب الامكنة والجبال والمياه.
2. مسلمانان غربي. در اين فصل، تنها از يك جغرافيدان مغربي سخن خواهم گفت و او محمد زهري غرناطي است كه رسالهاي در كليات جغرافيا نوشت؛ ولي دو تاي ديگر كه مهمترند، از آنجا كه فعاليتشان در نيمهٴ سدهٴ دوازدهم، آغاز شد، در فصل بعدي بهتفصيل معرفي ميشوند. در اينجا، كافي است از آنها نامي ببريم: ادريسي بزرگترين جغرافيدان سراسر قرون وسطا، در خدمت راجر دوم ميزيست، و مازني در خاورميانه و اروپا، از جمله روسيه، سفرهاي زيادي كرد.
3. لاتيني. پدرو آلفونسو نقشهٴ جهاني ساخت كه بيشتر از مراجع اسلامي اقتباس شده بود و وسط زمين را نشان ميداد، هفت اقليم در گرد آن، و جنوب در بالاي نقشه قرار داشت.
هانري ماينسي در 1110، رسالهاي براساس كتاب تصوير جهان تأليف كرد. اين رساله نقشهاي به همراه داشت كه از جهاتي با نقشهٴ هرفرد قابل قياس است (نيمهٴ دوم سدهٴ سيزدهم). نقشههاي موسوم به جروم كه از اواسط سدهٴ دوازدهم است با نقشهٴ هانري رابطهٴ نزديكي دارد و احتمالاً از همان نسخهٴ اصلي اقتباس شده.
گويدوي جغرافيدان كه احتمالاً ايتاليايي بود، در 1119، دايرةالمعارف جغرافيايي ديگري نوشت؛1 و مقارن همان زمان، لامبر سنت اومري باز هم يك دايرةالمعارف ديگر تأليف كرد.2 از قرار معلوم لامبر بهترينِ هر سه بود؛ برخي معلومات علمي داشت و شاهد آن عقيدهٴ اوست به كرويت زمين. قديميترين نسخهها، كه يكي از آنها احتمالاً به خط خود اوست، حاوي نقشههاي بسيار جالب است.
اندرباب جوهرها3 تأليف هرمان دالماسيايي (1143) را هم بايد به اين آثار افزود، كه حاوي اطلاعات نجومي و جغرافيايي است؛ و همچنين
اندرباب همهٴ جهان را كه برنار سيلوستر در حدود 1150، نوشته و در آن تأثير خاك را بر گياهان و جانوران خاطرنشان كرده است.
4. زايران لاتيني. با پيچيدگي روزافزون سازمان رهباني، كه راهبان و ديرنشينان را مجبور ميساخت تا بارها به صومعههاي دوردست سفر كنند، انتشار معلومات جغرافيايي درست را در اروپاي باختري خيلي تشويق ميكرد. گرايشهاي تمركزخواهي كليسا مستلزم تعداد زيادي كشيش بود كه مرتباً در روم حضور يابند و به پاپ گزارش بدهند. بالاخره، جريان دايم زايران در